خط‌نوشته‌های تب‌دارِ دوسر و بی‌پهلو

برای تو
 

ای سرانجامت سبز!

باش تا پنجره‌ها در وزش عاطفه‌ات باز شوند؛

و سبد پر شود از همهمه روشن سیب؛

و تنم تازه شود در نفس سبز بهار.

 

ای سرانجامت سبز!

از ستاره لبریز

تو به مهمانی مهتاب دلم آمده‌ای؛

مثل باران بهاری پر رویش هستی؛

پر رازی؛ پر نور؛

مثل شبهای بلند یلدا

تو پر از خاطره‌ای؛

مثل موجی بی‌تاب

به تن خاکی ساحل نزدیک

تو به من نزدیکی؛

مثل آواز قناری پر خواهش هستی؛

مثل موسیقی باران تو اصالت داری؛

تو صدای پَر ِ احساس مرا می‌شنوی؛

و من از گرمی لبخند بهارت سبزم.

 

ای سرانجامت سبز!

خانه‌ات روشن باد!


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
comment نظرات ()
 

گذر
 

این ابرها سرِباریدن که ندارند
خورشید را دزدیده‌اند
و شحنه باد باید
تا به تازیانه تندر براندِشان.


دیر زمانی نمی‌پاید
و ما به مهربانی همان خورشید که نمی‌تابد
و به زیبایی همان باران که نمی‌بارد
از آنها خواهیم گذشت.


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
comment نظرات ()
 

Tissue Expander
 

بعد از آنکه زخمهام
رنگ خون به خود گرفت
بعد از آنکه یک غریبه در وجود من نشست
درد قطره قطره در تنم چکید.

آسمان بهانه ای قشنگ بود
رنگ ماه بودم و تمام اشکهای من ستاره می شدند
چشمهای پنجره ولی مرا ندید
فاصله عجیب بود و دست من به آسمان نمی رسید

سروها ز روی شرم
چشم بر زمین و ...

                        بغض آسمان شکست.


  -- آخر تیرماه 77


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٤
comment نظرات ()