خط‌نوشته‌های تب‌دارِ دوسر و بی‌پهلو

مرگ
 


و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید
مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ-گلو می‌خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می‌چیند
مرگ گاهی ودکا می‌نوشد
گاه در سایه نشسته است به ما می‌نگرد
و همه می‌دانیم
ریه‌های لذت ، پر اکسیژن مرگ است

 

سهراب سپهری


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
comment نظرات ()
 

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر ...
 


اگر سفر نکنی،

اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی ...


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی


امروز زندگی را آغاز کن!

امروز کاری بکن !

امروز مخاطره کن !

نگذار که به آرامی بمیری...

شادی را فراموش نکن!

 

شعر از پابلو نرودا

ترجمه احمد شاملو


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۳
comment نظرات ()
 

برگی از گذشته‌های دور
 

برای من

تو یک عبورِ خسته‌ای

دریچه‌ای به سوی باغ، بسته‌ای

شکسته‌ای

چو شانه‌های آفتاب در خزان

و با غریبه‌ها نشسته‌ای


تو را صدا نمی‌زنم

تو را که همچو آب از سرم گذشته‌ای

و بر تنم ترانه‌ها نوشته‌ای


تو را صدا نمی‌زنم

برای من سپیدیِ خیالِ نیلیِ تو کافی است

تو را صدا نمی‌زنم

چرا که اشکهای پاکِ من

ریایِ خاطرِ تو را نمی‌بَرَند.


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥
comment نظرات ()
 

 
 


جانِ شیطنت‌هایمان

بیا حدِ گلیمِ حادثه را بشکنیم

تعارف بس است

بیا برای هم بمیریم

 


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥
comment نظرات ()