خط‌نوشته‌های تب‌دارِ دوسر و بی‌پهلو

دلتنگی
 

۱

شیطانِ مهربانِ چشم‌هایت

وقتی نماز می‌خواندم

وسواس دل‌پذیری بود

خط بلند فاصله

بین خدا و ذهن خاکی من

تا چاله‌های زخم دلم

آبشخور کبوتران خواب‌های دلتنگی باشد.



۲

پروردگار من!

شیطان مهربان آن همه خوبی

وقتی نگاه می‌کنی

مجروح می‌شوم

تحلیل می‌روم

می‌میرم!

تا دست‌هایت را شاید

تابوت پرواز کرده باشم.


۳
من مستجاب ‌شدم

در متن گریه‌های «چایکوفسکی»

وقتی که زخم‌هایم را

در باران سمفونی می‌شستم

و کودکانه تاب می‌خوردم

بر شاخه‌های نرم درختان خاطره،

من مستجاب شدم

در اولین شب ظهور شیطان

که دست‌های فاسدم را

در آب‌های سجده مقدس کرد

و آنقدر صمیمی شد

که من

در آستان قدم‌هایش

گریستم.

 

-- ابراهیم منصفی


 


نویسنده : فاطمه - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦
comment نظرات ()